مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1390
فوق العاده... فوق العاده ... خبرای مهم ...

قبلا تصویب شده بود اما تو هفته ی قبل رسما ابلاغ شد و بندر نوشهر منطقه ی ویژه ی اقتصادی شد.. 

  

امیدوارم روز به روز شاهد پیشرفتهای بزرگ و مهم شهرم باشم و باشیم. 

 

 

ممنون از عروس دایی جون (که فک نکنم اینجا رو بخونه... برای یاد آوری خودم مینویسم) که با دیدن بابا از اونور دنیا بلافاصله برام کامنت گذاشت و تبریک گفت و ابراز خوشحالی کرد. هرچی باشه نصفش نوشهریه دیگه بعد از ازدواج!! 

پنجشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1389
اگر ستاره ها معتاد تفسیر نبودند ...

خبری که امروز شهلا به من داد  اونقدر برام دوست داشتنی و مهم بود که بخوام برای یادبودش تو ذهن خودم به فاصله ی چند دقیقه یه پست جدا براش بذارم. 

 

شهلا ی نازنین تا شیش ماه و نیم دیگه مامان میشه و من براش بینهایت خوشحالم. 

  

کوچولوی دوست داشتنی که همه ی اعتبارت برای من (حد اقل فعلا) وجود شهلاست به عنوان مادرت! امیدوارم قدرش رو بدونی. 

 

شهلای عزیزم که اینجا رو احتمالا نمیخونی! وقتی عروس شدی به همسرت حسودیم شد و تو دلم کلی خوشبحال بهش گفتم که جواهری مثل تو قسمتش شده. امروز که این خبر رو بهم دادی به نی نی گوگولیت همون حس رو پیدا کردم.  

 

 

یکشنبه 15 فروردین ماه سال 1389
سلطان جهانم به چنین روز غلامست

دیروز قول پایان نامه رو گرفتم. هورااااااااااااااااااااااااااااا 

از فردا باید برم دنبال کاراش. بازم هورااااااااااااااااا 

هورا تر از همه اینکه استاد راهنما هایی که این ترم دانشگاه گذاشته ماهن! همه شون. یعنی با هرکی باشم برام فرق نمیکنه ولی دو تاشون بیشتر مد نظرمن. 

خدایا شکرت! چقدر خیالم راحت شد. خداکنه همه چیز همینطور عالی پیش بره. یه کمی بهم فشار میاد ولی ارزششو داره. 

دقیقا حس چهارسال پیش همین روزا رو دارم همونقدر هیجان، همونقدر انرژی .فقط اونموقع برای شروع کلاسا و ورود به دانشگاه ذوق داشتم الان برای شروع پایان نامه و تموم شدن دانشگاه.

یکشنبه 4 بهمن ماه سال 1388
ترک شیرازی

پریروز دوست شیرازی زری با اون لهجه ی ماهش بهش میگه زریییییییییی نمیدونستم برای تولدت چی بگیرم کتاب خریدم که فرزانه هم دوست داره!!!!!!

.

.

.

بگذریم از اینکه زهرا کتابخون نیست ولی خودمونیم سپیده جان! سمرقند و بخارا نوش جونت که بدجوری دل ما رو بدست آوردی :))

جمعه 6 شهریور ماه سال 1388
سفید بخت

دیروز مریم زنگ زد.بهش میگم یهو میای یهو میری.چه خبره؟ مگه تو نگفته بودی تا آخر تابستون کار آموزی داری؟ میگه دو هفته پیش نامزدیمون رسمی شد پونزدهم ماه رمضون هم میریم مشهد تو حرم عقد کنیم جشن بمونه برای بعد... 

گفتم مبارکه. پس پریدی! میگه آره تو نمیخوای بپری؟ گفتم نه! فعلا بال و پر ندارم... یه کم از این شوخیا کردیم گفت ارشد رو چیکار کردی؟ گفتم مورچه وار دارم می خونم. خیلی تشویقم کرد میگه من که همه ی کارای ترم آخرم مونده هنوز دست به پروژه نهاییم نزدم حالا تا آخر ماه رمضون هم که درگیرم.تازه استادمون گفته اگه روزی ۸ ساعت کار کنی ممکنه برسی!!!! میگم روزی چند ساعت کار میکنی حالا؟ میگه هنر کنم نیم ساعت! 

مریم خیلی ماهه.امیدوارم واقعا سفید بخت بشه

جمعه 22 خرداد ماه سال 1388
من رای اولی هستم ، خوشحال هستم!

اجازه؟ ما امروز شناسنامه ی جدیدمون اولین مهرشو خورد.اونم به خاطر آقای م و س و ی !