زلزله زلزله س دیگه!
چه فرقی میکنه کانونش منجیل باشه یا بم یا کجور یا مث امشب، بابل... یا تو دل آدم؟!
...
* البته یه ذره لرزیدیم :)
قربون نوشت: قربون یه مشت ! دوست خیلی عزیز با دلای مهربون و نگران برم من :*
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینههای اضافی فقط با این نرمافزار تمام شبکه ها را ببینید |
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
زلزله زلزله س دیگه!
چه فرقی میکنه کانونش منجیل باشه یا بم یا کجور یا مث امشب، بابل... یا تو دل آدم؟!
...
* البته یه ذره لرزیدیم :)
قربون نوشت: قربون یه مشت ! دوست خیلی عزیز با دلای مهربون و نگران برم من :*
امروز طرفای ظهر رفتم جایی که کارم یه دو ساعتی طول کشید و تمام این مدت با اون کسی که کار داشتم فیس تو فیس بودم.. نفسش میخورد تو صورتم و یه بوی تلخ.. یه بوی گس... یه بوی.. نمیدونم خیلی بد بود!
شاید چیزی مصرف کرده بود. حالا من که الحمدلله این بوها رو تشخیص نمیدم کلا!! ولی خب از اونجایی که خاص و غیر معمول بود و میدونم این آدم هم بگی نگی اهلش هست میگم..
از این چیزا تو هر سطحیش که بخوای حساب کنی بدم میاد. از سیگار بگیر برو تااااااااااااااااااا هرجا که برسی.. البته که نظر شخصی منه و به دیگران هم کاری ندارم. هرکی خودش برای خودش تصمیم میگیره ولی وقتی اینجور آدمها رو میبینم بیشتر از اینکه بدم بیاد دلم میسوزه.. از اینکه چرا با خودشون همچین کاری میکنن؟
یه بار یه خانمی که اتفاقا کادر بیمارستان هم بود میگفت سیگار میکشه و من بهش گفتم چرا؟ شماها که باید بیشتر مراقب خودتون باشین، چرا؟ حتی براش تعریف کردم که زهرا یه بار که رفته بود پز شکی قا نو نی و ریه ی یه آدم سیگاری رو دیده بود چیا تعریف میکرد.. گفتم شما که به چشم این چیزا رو هم حتما دیدین یا نه.. تو آزمایشگاه دیگه بهش برخوردین صد درصد چرا؟ بماند که چه جوابی داد و منم اصلا قانع نشدم...
زندگی هرجوری که بهش نگاه کنی یه قمار بزرگه.. قبوله که کمن اونایی که بتونن ببرن این قمار رو ولی کاش اگه میبازیم هم سبک سنگین کنیم که چیو میبازیم؟!
اصلا قبول ندارم که حالا که داری میبازی دیگه مهم نیست چی رو از دست میدی و چقدر... اصلا قبول ندارم!
ای کسانی که خر و پف میکنید شب قبل از خواب به اطرافیانتان آمادگی بدهید که صد بار با هول و هراس از خواب نپرند و فکر نکنند درد دارید و خدای نکرده دارید ناله میکنید یا نفستان گرفته یا ...
بندگان خدا بدخواب میشوند و صبح کسل هستند...
باشد که خیر ببینید ایشالا :)
همسایه نوشت: همسایه ی مهربون بازم طبق معمول اول ماه ها برامون آش آورد. البته ایندفه با یک روز تاخیر! خدا خیرش بده.. دوسش دارم .. نه به خاطر آش؛ به خاطر کاری که ازش توقع ندارم.. اینجا.. جایی که همسایه ها حتی در حد سلام و علیک هم همدیگه رو نمیشناسن.
امروز اگه آلودگی هوای پایتخت از حد آلوده ی همیشه ش زد بالاتر من شخصا مسئولیتش رو گردن میگیرم چون خونه رو با جارو دستی (؟) و نه جارو برقی! جارو کردم بعدم پنجره ها رو باز کردم خاکا برن بیرون.
و با توجه به اینهمه خاکی که از لای پرز فرش در اومد و اینکه تازه خونه رو جارو کشیده بودم از نوع برقی به اصطلاح!! جا داره که به روان پاک و روح پر فتوح اونی که جارو برقی رو اختراع کرد سلام و درود بیکرانی بفرستم و این شب جمعه براش حلوا خیرات کنم!
:)))
...
از این حرفا گذشته زندگی نسل ما راحت شده.. خیلی راحت تر از مادربزرگ هامون ولی احساس میکنم ماشینی شدن خیلی از لذت های پنهان تو کارای کوچیک روزمره رو نابود کرده به قیمت راحتی و سرعت.
میدونم جارو زدن یه خونه ی هفتاد هشتاد متری با جارو دستی بعد از مدتها به عنوان تنوع خیلی فرق میکنه با هر روز جارو زدن خونه های صد متر دویست متری قدیم (مثل خونه ی مامان جون اینا) با ایوون ها و حیاط های بزرگ.. ولی من فکر میکنم (منهای همه ی چیزایی که نوشتم و پاک کردم) گاهی برای اینکه لذت های کوچیک زندگی یادم (ون) نره بد نیست شیکی و مدرنیته ی زندگی های امروزی رو ول کنم و یه سرکی بکشم به سبک زندگی های سنتی...
...
ناهار لوبیا پلو دارم و یه مهمون عزیز :)
برم تا پیازم نسوخته...
عشق در آمد از درم
دست نهاد بر سرم
دید مرا که بی تو ام
گفت مرا که وای تو